بی وفایی ...
اي كه از كلك هنر ، نقش دل انگـيز خدايي حيف باشد مه من كين همه از مهر جدايي
گــفته بـودي جـگرم خون نكني باز كــجايي من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفـايي
عهد و نابستن از آن به كــه ببندي و نپايي
مدعي طــعنه زند در غــم عـشق تو زيادم وين نداند كـه من از بهر غم عشق تو زادم
نغــمه ي بلـبل شــيراز نرفته اسـت ز يادم دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن كه چـنين خوب چرايي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۹ ساعت 21:31 توسط مصلوب
|
09353516735