عاشقانه دوستت می دارم ....

 

عاشقانه دوستت می دارم

 
عاشقانه تو رو در قلب خود دارم

عاشقانه تو رو چون جان خود دارم


عاشقانه تو رو اندازه دنیا دوست می دارم

دوستت می دارم دوستت می دارم

من و تو چون دو عاشق دو معشوق

می رویم با هم به سوی خوشبختی به سوی او


به جایی که نمی دانیم و می خواهیم برویم


عاشقانه دوستت می دارم عاشقانه دوستت می دارم ...

 

از دوست به یادگار دردی دارم ...

 

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوستیت به یادگار دردی دارم

کآن درد به صد هزار درمان ندهم ...

کاش همیشه خواب بودم...

 

دوباره آمدنت را به خوابهايم خواهم گفت

آنها مرا به آرزويم خواهند رساند

كاش هميشه خواب بودم

اي كاش ...

 

دعا...

 

دعایت می کنم باشی سلامت

و همواره زمان باشد به کامت ...

نه در دیرور مانی نه فردا ..

که دنیا در همین لحظه است جانا ...

عبور تو ...

 

عبور تو از حوالی چشم های من

تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگیم بود

چراکه من

همیشه منتظر نیامدنت بودم ... !

 

چیزیم نیست ....

 

چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین....

 

جور یار ...

 

اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

اساس هستی من زان خراب آبادست

  

دلا منال ز بيداد و جور يار که يار

تو را نصيب همين کرد و اين از آن دادست

 

عادت  

 

عادت کرده ام


کوتاه بنویسم


کوتاه بخونم

کوتاه حرف بزنم


کوتاه نفس بکشم

تازگی ها


دارم عادت می کنم


کوتاه زندگی می کنم


یا شاید


کوتاه بمیرم

نمی دانم
فقط عادت ... ...

 

دلتنگی ...

 

این روزها دلم برای عشقی دلتنگ است

که همه روزهایم را بر باد داد

 

این ساعتها چقدر کند می گذرد

پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت ...

 

چیزی نیست

 

چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین

راه عشق

 

چشمان سياه تو نمايان گر عشقند

مانند شب شام غريبان دمشقند

چشمان تو كوفه است، مدينه است، حجاز است

پس راه رسيدن به تو بسيار دراز است

شوکران

 

گفتی که مرگ بوسه ای از شوکران توست

این شام شام آخر و این امتحان توست

من راضی ام به بوسه ی کوتاه از لبت

جانم اگر به لب برسد هم از آن توست

طاقت ...

 

كي مي دونه وقتي بارون مي زنه

ديگه دور خنده ها تموم مي شه

گلا پر مي كشن از رو شاخه ها

طاقت پرنده ها تموم مي شه

سهم ما

 

هر گل کنار خاری هر زهر با بهاری


دانم که یار شیرین آخر تو مال مایی

نیاز

 

در کنج خلوت دل سیم و زری ندارم

چون بی نیازم از آن با که چون غنایی

فدای همیم ...

 

من و این درد آشنای همیم
مرهم زخم هم,دوای همیم
پیچک و
شاخ سبز احساسیم
که در این باغ ازبرای
همیم
سخن از ترک گفتن آسان نیست
مبتلای هم و بلای همیم
در قفس گر چه عمر می گذرد
بلبل طبع با
صفای همیم
هر غزل خنجری است بردل خون
درد زخمان بی
شفای همیم
من و و ترس از خیال بی تو شدن
در
تظاهر که دل رضای همیم
صحبت از رفتن و آمد و دیدم
هر یکی زودتر فدای
همیم
صحبت از رفتن و آمد و دیدم


 

ای همیشه ...

 
عاقبت دیدی رفتم از یادت ؟ 

ای همیشه به یاد من مانده

ای همیشه مرا ز خود رانده

ای همیشه سکوت من دیده

ای همیشه نگاه من خوانده

عاقبت دیدی رفتم از یادت؟

من و از خود جدا کردی

ببین با من چه ها کردی؟

خداحافظ ...

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

باران .....

 

باران گرفته است دوباره بهار شد*/* چشم تمام پنجره ها اشکبار شد

افسوس, بی گدار دل من آب زد*/* قربانی جدید غم روزگار شد

با کودک شرور دل من چه کردی؟*/*طفلک اسیر عشق تو شد بی قرار شد

سوگند خورده بود دلم “منزوی” شود*/*بیچاره به نگاه قشنگت دچار شد

در شعر از نگاه تو گفتم دلم گرفت*/* دیدی که بیت های غزل هم خمار شد

یک روز می رسد که تو هم عاشقم شوی*/* روزی که اسب وحشی چشمت مهار شد

امروز باز از تو و چشمت نوشته ام */*باران گرفته بود دلم بی قرار شد

سکوت..

 

دیروز،عشق بوی خوش خنده در سکوت

تلفیق آرزوی دو پوینده در سکوت

حالا بریده اند که حرفی نمی زنند

...از آن گذشته، حال ، و آینده در سکوت

همینقدر

 

میخواهمت آنسان که دنیا را ، همینقدر

                                          میگویمت این روح تنها را همینقدر

باید بدانی لمس دستان تو جادوست

                                            این دستهای نا شکیبا را همینقدر

عذاب

 

از سینه ی ما عذاب ما را ببرید

این مملکت خراب ما را ببرید

ما را چه به شاعری در این سنگستان

ارزانی تان کتاب ما را ببرید