حکایت من
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ،
اما قایق نداشت
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید ،اما ضجه نزد
زخم داشت و ننالید
گریه کرد ؛ اما اشک نریخت
حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست !
حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛
تا همۀ صداها را بشنود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 1:52 توسط مصلوب
|
09353516735