دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز...

مرغ پر سوخته در پنجه باز است هنوز...

جان به لب آمد و لب، بر لب جانان نرسید

دل به جان آمد و او، بر سر ناز است هنوز...

گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانه ی عشق

یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز...

خار گردیدم و بر آتش من، آب نزد

غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز...

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع

قصه ی ما دو، سه دیوانه دراز است هنوز...

گرچه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت

در این خانه به روی تو باز است هنوز...

این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟..

این چه سوزیست که در پرده ی ساز است هنوز...