دیر فهمیدم که باید سیر می دیدم تو را

پیشتر زان دم که در تصویر می دیدم تو را

چون ستاره می گذشتی خسته از پهنای شب

من ولی در کوچه ی تقدیر می دیدم تو را

حرف می زد بوسه ات با برگ و چشمت با درخت

گامهایت با زمین، در گیر می دیدم تو را

چون چراغ اشک کاش از ماتم ات می سوختم

تا نمی دیدم که در زنجیر می دیدم تو را

آرزویم دیدن سر شار از رخ ات در زندگی ست

کاش می شد بهره مند می گشتم تا سیر می دیدم تو را